آیا برای آهنگسازی تئوری موسیقی لازم است؟ چقدر و کدام بخشها
بحث «تئوری لازم است یا نه» بین آهنگسازها تمامی ندارد. یک طرف کسانی هستند که میگویند بزرگترین آهنگسازهای پاپ هم نت بلد نبودند و همهچیز با گوش ساخته میشود. طرف دیگر کسانی که میگویند بدون تئوری، فقط در تاریکی دستوپا میزنید. حقیقت جایی وسط این دو است و بستگی دارد به اینکه از تئوری چه انتظاری دارید.
در این مقاله سعی میکنیم جواب عملی بدهیم: آهنگساز پاپ امروزی که با نرمافزار کار میکند، چقدر تئوری لازم دارد، کدام بخشهایش واقعاً به کار میآید و از کجا به بعد میشود با خیال راحت کنارش گذاشت.
تئوری موسیقی دقیقاً چه کاری میکند؟
تئوری بیشتر توصیف است تا قانون. یعنی کسی ننشسته قانون بگذارد که آکورد پنجم باید به اول برود. آهنگسازها قرنها این کار را کردهاند چون خوب شنیده میشده و تئوری فقط به آن اسم داده است. وقتی این را بدانید، دیگر تئوری را محدودیت نمیبینید. میبینیدش مثل نقشهای که نشان میدهد دیگران از کدام راهها رفتهاند.
این نقشه سه فایدهی اصلی دارد. اول، سرعت: به جای امتحان کردن بیست آکورد تا یکی جور دربیاید، میدانید کدام چند تا احتمالاً جور درمیآیند. دوم، ارتباط: وقتی با نوازنده یا خواننده کار میکنید، میتوانید بگویید «کورس را یک پرده بالاتر ببریم» و منظورتان را برسانید. سوم، رفع گیر: وقتی چیزی خوب نیست و نمیدانید چرا، تئوری کمک میکند دلیلش را پیدا کنید. اگر تعریف پایهای میخواهید، تئوری موسیقی چیست را ببینید.
بدون تئوری هم میشود آهنگ ساخت؟
بله، میشود. خیلی از آهنگهای موفق را کسانی ساختهاند که اسم آکوردها را نمیدانستند. گوش موسیقایی خوب، تقلید از آهنگهای دیگر و آزمون و خطای زیاد، آدم را به جاهای خوبی میرساند. نرمافزارهای امروزی هم با ابزارهایی مثل نمایش گام در پیانو رول یا پیشنهاد آکورد، بخشی از این کار را آسان کردهاند.
ولی این راه دو هزینه دارد. یکی اینکه کند است؛ چیزی را که با دانستن یک قاعدهی ساده در پنج دقیقه پیدا میکنید، ممکن است با گوش در یک ساعت پیدا کنید. دوم اینکه به سقف میخورد. آهنگسازی که فقط با گوش کار میکند، معمولاً بعد از مدتی میبیند همهی آهنگهایش یک حس دارند، چون همیشه سراغ همان چند حرکت آشنا میرود.
حداقل تئوریای که آهنگساز پاپ لازم دارد
خبر خوب این است که بخش کاربردی تئوری برای آهنگسازی پاپ، خیلی کمتر از یک دورهی کامل هنرستان است. اینها چیزهایی است که تقریباً هر روز به کارتان میآید:
گام ماژور و مینور
بدانید یک گام از چه نتهایی ساخته شده و فاصلهی بین نتهایش چقدر است. همین کافی است تا ملودیهایتان «خارج» نشوند. گام ماژور حس روشنتری دارد و مینور حس غمگینتر یا جدیتری؛ در موسیقی پاپ ایرانی، گام مینور خیلی پرکاربرد است. برای جزئیات بیشتر، گام و مد در موسیقی را بخوانید.
آکوردهای اصلی هر گام
از هر گام هفت آکورد اصلی ساخته میشود. وقتی بدانید این هفت آکورد کداماند، نصف کار هارمونی انجام شده. مثلاً در لا مینور، آکوردهای Am، Dm، Em، F، G و C همه «طبیعی» شنیده میشوند. ترکیبی مثل Am – F – C – G را احتمالاً در صدها آهنگ پاپ شنیدهاید. انواع آکورد را در انواع آکورد در موسیقی مرور کردهایم.
نقش آکوردها در پیشرفت آکوردی
بعضی آکوردها حس «خانه» دارند و بعضی حس «سفر» یا «تنش». آکورد پنجم گام معمولاً میل دارد به اول برگردد. دانستن همین یک قاعده کمک میکند کورس را طوری تمام کنید که حس رسیدن بدهد، یا برعکس، ورس را طوری تمام کنید که شنونده منتظر ادامه بماند.
ریتم و میزان
بدانید میزان چهار چهارم چیست، نت چنگ و سیاه چه فرقی دارند و سنکوپ چطور ریتم را جذابتر میکند. اینها بیشتر در نوشتن درام، باس و ملودی وکال کمک میکند که با کلام فارسی جور دربیاید.
معکوس آکورد
یکی از سادهترین راهها برای اینکه پیشرفت آکوردی «حرفهایتر» شنیده شود، استفاده از معکوسهاست؛ یعنی همان آکورد با ترتیب متفاوت نتها. حرکت صافتر بین آکوردها، تفاوت محسوسی ایجاد میکند. این بحث در هارمونی در موسیقی مفصل آمده است.
چه چیزهایی را میشود فعلاً کنار گذاشت؟
اگر هدفتان آهنگسازی پاپ و تنظیم با نرمافزار است، اینها را میتوانید به بعد موکول کنید:
- نتخوانی سریع از روی پارتیتور. در نرمافزار با پیانو رول کار میکنید و نتخوانی پایه کافی است.
- کنترپوان و قواعد سختگیرانهی هارمونی کلاسیک.
- تحلیل فرمهای بزرگ کلاسیک مثل سونات و فوگ.
- کلیدهای متعدد خواندن نت (مثل کلید دو).
اینها ارزشمندند و اگر روزی خواستید برای ارکستر بنویسید، سراغشان میروید. ولی برای شروع آهنگسازی، بار اضافهای هستند که میتواند انگیزه را بگیرد.
گوش موسیقایی و تئوری: رقیب نیستند
خیلیها فکر میکنند باید بین «با گوش کار کردن» و «با تئوری کار کردن» یکی را انتخاب کنند. در واقع این دو هم را تقویت میکنند. تئوری به چیزهایی که گوشتان میشنود اسم میدهد و وقتی اسم داشته باشند، راحتتر به خاطر میمانند و دوباره پیدا میشوند. گوش هم تئوری را از حالت فرمول بیرون میآورد و به صدا تبدیلش میکند.
یک تمرین ساده که هر دو را با هم جلو میبرد: هر روز پنج دقیقه یک آکورد را بزنید و بگویید ماژور است یا مینور، قبل از اینکه نگاه کنید. یا یک فاصلهی دو نتی بزنید و حدس بزنید چقدر از هم فاصله دارند. بعد از چند هفته متوجه میشوید وقتی آهنگی گوش میدهید، آکوردهایش را تقریباً تشخیص میدهید. این مهارت برای آهنگساز طلاست، چون میتواند هر ایدهای را که در ذهنش میشنود سریع در نرمافزار پیاده کند.
اپلیکیشنها و سایتهای تمرین گوش زیادی هم هستند که همین تمرینها را به شکل بازی درمیآورند. ولی بهترین تمرین، همچنان پیدا کردن آکوردهای آهنگهایی است که خودتان دوستشان دارید؛ چون هم گوشتان تمرین میکند و هم با شیوهی کار آهنگسازهای محبوبتان آشنا میشوید.
تئوری برای تنظیمکننده چه فرقی دارد؟
اگر هدفتان تنظیم است، نه فقط ساختن ملودی، تئوری کمی پررنگتر میشود. تنظیمکننده باید بداند هر ساز در چه محدودهای مینوازد، چطور نتهای یک آکورد را بین سازها پخش کند که صدا شلوغ نشود، و خط باس چطور با آکوردها حرکت کند. مثلاً اگر پیانو، گیتار و زهها همه یک آکورد را در یک محدوده بزنند، صدا گلآلود میشود. دانستن چیدمان آکورد (Voicing) این مشکل را حل میکند.
این بخش از تئوری مستقیم به کیفیت صدای نهایی ربط دارد و میکسر هم از آن خوشحال میشود، چون تنظیمی که از اول خوب چیده شده، به اکولایزر کمتری نیاز دارد.
دربارهی موسیقی ایرانی و ربعپردهها
یک نکته که در منابع خارجی نمیبینید: موسیقی دستگاهی ایرانی فاصلههایی دارد (مثل کرن و سری) که در سیستم گامهای غربی نیستند. اگر میخواهید رنگ ایرانی در کارتان باشد، تئوری غربی بهتنهایی کافی نیست و شناخت دستگاهها و گوشهها کمک میکند. در عمل، بیشتر پاپ ایرانی امروز روی گامهای غربی ساخته میشود و حس ایرانی را با ملودی، تحریر و انتخاب ساز میسازد. برای شروع، همان تئوری پایهی غربی شما را راه میاندازد.
تئوری را برای ساختن یاد بگیرید، نه برای امتحان
دورهی آموزش تئوری موسیقی و هارمونی تب استودیو از نت و ریتم و فاصله تا گام، آکورد و هارمونی را به زبان ساده و همراه با تمرین در کیوبیس آموزش میدهد؛ ۳۵ ساعت ویدیو با پروژههای تمرینی و پشتیبانی.
یک مثال عملی: تئوری چطور به ساختن کمک میکند
فرض کنید یک ملودی کوتاه برای کورس ساختهاید و دوستش دارید، ولی نمیدانید چه آکوردی زیرش بگذارید. بدون تئوری، احتمالاً آکوردها را یکییکی امتحان میکنید تا یکی «جور» دربیاید. با کمی تئوری، کار این شکلی میشود:
- نتهای ملودی را نگاه میکنید و میبینید همه در گام لا مینور هستند.
- آکوردهای این گام را میدانید، پس فقط بین شش هفت گزینه انتخاب میکنید، نه بیستوچهار تا.
- برای هر میزان، آکوردی را انتخاب میکنید که نتهای اصلی ملودی در آن میزان جزو نتهایش باشند.
- آخر کورس را با آکورد پنجم (E یا Em) تمام میکنید تا حس برگشت به ابتدای آهنگ ایجاد شود.
نتیجه در چند دقیقه آماده است. حالا گوش شما قاضی است: اگر جایی خوب نیست، یک آکورد دیگر از همان گام امتحان میکنید. تئوری انتخابها را محدود نکرده؛ فقط نقطهی شروع را به شما نشان داده.
حالا فرض کنید میخواهید کورس از ورس «بلندتر» و پرانرژیتر شنیده شود. تئوری چند راه پیشنهاد میکند: ملودی کورس را در محدودهی بالاتری بنویسید، آکوردها را سریعتر عوض کنید (مثلاً هر دو ضرب به جای هر میزان)، یا کورس را با آکوردی شروع کنید که در ورس کمتر شنیده شده. هر کدام را امتحان میکنید و بهترین را نگه میدارید.
نشانههای اینکه زیادی درگیر تئوری شدهاید
طرف دیگر ماجرا هم وجود دارد. بعضی هنرجوها آنقدر در تئوری غرق میشوند که ساختن را فراموش میکنند. اگر اینها را در خودتان میبینید، کمی ترمز بگیرید:
- هفتههاست درس میخوانید ولی آهنگ تازهای نساختهاید.
- قبل از گذاشتن هر نت، دنبال «اجازهی تئوری» میگردید.
- ملودیای که گوشتان دوست دارد را حذف میکنید چون «طبق قاعده نیست».
- بیشتر از اینکه آهنگ گوش بدهید، جدول و تمرین کاغذی حل میکنید.
یادتان باشد گوش حرف آخر را میزند. اگر چیزی خوب شنیده میشود، درست است؛ حتی اگر هنوز نمیدانید تئوری چه اسمی رویش گذاشته. خیلی از چیزهایی که امروز در کتابهای هارمونی آمده، روزی «اشتباه» حساب میشده.
تئوری را چطور یاد بگیریم که خستهکننده نباشد؟
بزرگترین دلیل اینکه خیلیها تئوری را رها میکنند، یاد گرفتنش جدا از موسیقی است. فرمول حفظ کردن و جدول نوشتن، بعد از چند هفته حوصله را سر میبرد. راه بهتر این است که هر مفهوم را همان روز در یک آهنگ امتحان کنید.
- گام مینور را یاد گرفتید؟ یک ملودی هشتمیزانی فقط با نتهای همان گام بسازید.
- آکوردهای گام را یاد گرفتید؟ چهار آکورد انتخاب کنید و یک لوپ بسازید.
- آکورد پنجم را یاد گرفتید؟ آخر کورستان یک بار با آن و یک بار بدون آن تمام کنید و فرق را بشنوید.
- یک آهنگ محبوبتان را بردارید و آکوردهایش را پیدا کنید. بعد ببینید کدام آکوردهای گام هستند.
یک دفترچه هم کنار دستتان داشته باشید. هر پیشرفت آکوردی که در آهنگی شنیدید و دوستش داشتید، یادداشت کنید و کنارش بنویسید آکوردها در گام چه نقشی داشتند. بعد از چند ماه، یک کتابخانهی شخصی از حرکتهای آکوردی دارید که هر وقت ایده کم آوردید سراغش میروید.
با این روش، تئوری به بخشی از خود آهنگسازی تبدیل میشود. بعد از چند ماه متوجه میشوید بیشتر تصمیمهایتان را بدون فکر کردن به اسم آکوردها میگیرید، چون گوش و دانستههایتان یکی شدهاند.
نتیجهی عملی: کی تئوری لازم است و کی نه
اگر فقط برای دل خودتان بیت میسازید و از نتیجه راضی هستید، لازم نیست کار را متوقف کنید تا تئوری یاد بگیرید. ولی اگر هر کدام از اینها برایتان آشناست، وقتش رسیده:
- همهی آهنگهایتان شبیه هم درمیآیند.
- ملودی میسازید ولی نمیدانید چه آکوردی زیرش بگذارید.
- بعضی نتها «غلط» به نظر میرسند و نمیدانید چرا.
- میخواهید برای خواننده یا با نوازنده کار کنید.
- میخواهید آهنگسازی را حرفهای و برای درآمد دنبال کنید.
برای آهنگسازی که مسیرش را جدی گرفته، تئوری موسیقی به معنای حداقلِ کاربردیاش، لازم است. بدون آن هم میشود آهنگ ساخت، ولی با آن سریعتر و متنوعتر کار میکنید. اگر میخواهید بدانید این تئوری در کل مسیر آهنگسازی کجا مینشیند، آهنگسازی را از کجا شروع کنم را هم بخوانید.
سؤالهای رایج
برای یادگیری تئوری باید ساز بلد باشم؟
نه. ساز کمک میکند ولی شرط نیست و خیلی از آهنگسازهای امروزی هیچ سازی را حرفهای نمینوازند. پیانو رول نرمافزار و یک کیبورد MIDI ساده برای دیدن و شنیدن گامها و آکوردها کافی است.
چقدر طول میکشد تئوری کاربردی را یاد بگیرم؟
با تمرین منظم، بخشهایی که در این مقاله گفتیم معمولاً در دو تا چهار ماه جا میافتد. هارمونی پیشرفتهتر کاری است که سالها ادامه پیدا میکند و با هر آهنگ چیز تازهای یاد میگیرید.
از کتاب یاد بگیرم یا از ویدیو؟
برای تئوریای که به آهنگسازی ربط دارد، ویدیو و تمرین عملی معمولاً بهتر جواب میدهد، چون همان لحظه صدای هر مفهوم را میشنوید. کتاب برای مرور و عمیقتر شدن عالی است. ترکیب هر دو، همراه با امتحان کردن در نرمافزار، بهترین نتیجه را میدهد.
تئوری خلاقیت را کم نمیکند؟
فقط اگر آن را قانون ببینید. وقتی بدانید قاعده چیست، میتوانید آگاهانه آن را بشکنید و همینجاست که بیشتر لحظههای غافلگیرکنندهی موسیقی ساخته میشود.
حرف آخر
تئوری موسیقی برای آهنگساز مثل دستور زبان برای نویسنده است. میشود بدون دانستن اسم قواعد هم خوب نوشت، ولی کسی که قواعد را میداند، راحتتر و آگاهانهتر مینویسد. اگر میخواهید فقط بخش کاربردیاش را و در کنار ساختن آهنگ یاد بگیرید، آموزش تئوری موسیقی تب استودیو برای همین طراحی شده.